پری دیدی پریشان شد خیالت ؟
پری رفت
پری با تو بدی کرد ؟
بیابان گرد مجنونم
پریشان مرد صاحب درد
عمو! همروستا : فایز
غم سنگین
غم تلخت همین بود ؟
چه شیرین بود
اگر این بود
پری بود آخر
این خود حیرت انگیز است
نشان عصمت دور و دیار تو
نشان آنکه باور داشتند افسانه را مردم
پری
که رمز پاکی بود
بود آری
پری وحشت نمی کرد از بشر از خاک آلوده
پری هم به
نیاز تن حصار قدسی نظم پری ها را فرو می ریخت
و با چرکین قبایی مهر می ورزید
و با چرکین قبانیی نان جو می خورد
و با چرکین قبایی با تو دوست با تومهر با تو قهر
و قهر و آشتی فایز
تو می گویی که شیرین نیست ؟
عموی چون شقایق وحشی و نازکدلم فایز
که غوغایت همه غم بود
غم غم غم
پری بد کرد با تو
بیابان گرد کرد و آشنا با درد
ولی هم روستای ساده مثل دشت
مگر هفت آسمان عشق جز صحراست ؟
مگر معراج عشق این نیست ؟
مگر مجنون جنون ؟ افسوس
پری بد کرد
تو رنجیدی
ولی آخر پری که بود و اینک نیست
پری رفت
پری از جنگل افسانه ها هم رفت
پری رم کرد
پری مرد
پری پندار پاکی را هم از این دیو لاخ قحبه پرور برد
دل و دوست دل و درد
تو چه خوشبخت بودی مرد
چه افسوسی ؟ چرا افسوس ؟
دریغا زنده بودی می شنیدی
که دهقان جوان
آنک
به دنبال
خرانگان خرما بار پیرش
چه شیرین شروه می خواند
و بذر نغمه های سوزناکت را
که صحرا را تب شوریدگی بخشید
که خنجر بست خشم روستا را در جدال عشق
چه هشیارو صمیمانه
به پهنای بیابان ها می افشاند
و لنگی خر فرتوت و طول جاده ی صحرا و رنج خستگی ها را چه
آسان می کند بر خویشتن هموار
خداوندا دلم از دین بری شد
اسیر دام زلف اون پری شد
پری دید و پریشون گشت فایز
پری رو هر که دید از دین بری شد
درون قلبهای ساده جا کردن
و قایق بر شط خون و خطر راندن
مگر فایز
ترا این حشمت آیین نیست ؟
سرایان
در صدای مردم عمو جان
مگر راز حیات جاودان این نیست ؟
پری رنجید
پری بد کرد
پری رم کرد و دیو
اما
چه می گویم عمو فایز
پری که هیچ
حتی دیو هم رفته ست از افسانه های روزگار ما
و افسانه چه گفتم باز ؟
کدام افسون ؟
دگر افسانه حتی نیست
که شبهای سیاه قطبی ما را کند کوتاه
شکایت نیست
که شوریدگی مرده ست
محبت نیست
چرا که مهرورزی روسپی بازیست
و این
گویا به قانون پری ننگ است
حکایت
هم که چه بسیار
همان تکرار دیگر گونه ی رنگین نیرنگ است
شادروان منوچهر آتشی
چند میگیری فکر نکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چند میگیری راه خدارو رهاکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چند میگیری زندگی عادی بکنی؟؟؟؟؟؟
چند میگیری به موفقیت فکر نکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلامتی الله درشما جاری باشد.
آهای آقایان خوش فکر!!!!
میدونید قرن بیست ویکمه؟؟؟؟؟؟؟میدونید هزاره سومه؟؟؟؟؟؟؟؟میدونید هزاره سوم هزاره ذهنه؟؟
دغدغه های ذهنی شماچیه که اینقدر ما رو محکوم میکنید که شما رو نمیفهمیم.خدایاچراماآدمها میخواهیم باخودخواهی دیگران راتصاحب کنیم؟؟؟؟؟بابابه خدا ماکالا نیستیم که میخواهید انحصار طلبانه گوش به فرمان شما باشیم.
شرایط زن خوب:حرف گوش کن باشه،یه پره گوشت داشته باشه، بادوستهای زنش معاشرت کنه، ترجیحاسرکار نره وفقط به شمابرسه،اگرهم میره سرکاربامردهای دیگه کاری نداشته باشه،آخه ماهم جنسهای خودمون روبهترمیشناسیم!!!!!!!مردهاروبه اسم کوچیک صدانکنه،فقط برای من آرایش کنه،فرقی نمیکنه اگه توی خونه تنهاست هم باید اون مدلی که من دوست دارم لباس بپوشه وآرایش کنه،اصلا بزار ببینم واسه چی آرایش کنه؟؟؟اون موقع که دنبال همسر بود باید آرایش میکرد حالا برای چی اینکارو بکنه؟؟فقط به من تکیه کنه!!!!!!!همه روزهای زندگیش باید مال منو بچه هاباشه،منم چون مردخوبیم میرم وکار میکنم تاتامین مالی بشه و..........
تازه اینها که گفتکم مال آقایان خوش فکروتحصیل کرده است نه مال مردهایی که غالب جامعه مارو میسازند و باتفکرات طالبانی حال میکنند.
باباچرا هیچکس فکر نمیکنه که ماآدمیم،میفهمیم،قدرت انتخاب داریم،مابرای نیاز مادی به شما احتیاجی نداریم،سالهاست که فهمیدیم چندین برابر شما میتونیم کارکنیم وانرژی بزاریم،به خداما فقط دوست داریم آرامش داشته باشیم خیلی وقته که برای ما مرده که مثل زنهای قرنهای قبل فقط بنشینیم ومحیط روفراهم کنیم که شماها موفق بشید وبعد فریاد بزنید که اینهمه درطول تاریخ میبینیم که همه مردها مخترع ومکتشف وشاعروپیامبرو.........شدند وفقط چند تازن اونهم معلوم نیست ازکجا موفق شدند.ما میخواهیم درکنار هم وپابه پای هم رشد کنیم ما میخواهیم یک روزهایی شلوار بپوشیم وتومراکز تحقیقی تحقیق کنیم ویک روزهایی دامن بپوشیمو خودمون رو کودکانه برای شمالوس کنیم.بزارید ما خودمون باشیم.مگه ماباشما کار داریم که شما هی پاتونو توکفش مامیکنید.همش دارید برای زن،مادرزن،پدرزن و.......زن جک درست میکنیدومیخندیدیااینکه دارید ماروتهدید میکنید.اینجا قرن بیست ویکمه مابرای زندگی نیاز به همفکری داریم.بیایید باهم فکر کنیم نه اینکه افکارتون رو برای مادیکته کنید.ببینید ماازچه چیزهایی میگذریم ومیخواهیم به چه چیزهایی برسیم.مادیگه فکرکردن روباماشین وخونه وویلا عوض نمیکنیم.بچه های مااگه قراره تودامن مابزرگ بشن باید مارشد کنیم وبزرگ باشیم.
عشق درمیان حیوانات،گیاهان وپرندگان بیشتر ازانسانها دیده میشود.انسان هرچه متمدن تر میشود از عشق تهی تر میشود.
آیا عشق چیزی است که باید آنرا پیداکرد؟یا باید درخود آنرا ایجاد کرد؟؟آیاباید آنرا تربیت کرد؟؟؟
عشق وجود دارد دروجود تمام انسانها فقط باید بگذاریم تجلی پیدا کند.دنبال درکجا میگردیم؟ عشق همان اشتیاق به زندگی دردرون همه است.همان رایحه زندگی،ولی توسط دیوارهایی بلند ازهمه سواحاطه گشته است.عشق آموختنی نیست،باید رها وآزاد شود.ما باساختارهایی که بوجود آورده ایم برایش ساختار وچارچوب ساخته ایم.و میخواهیم آنرابپوشانیم.
دقت کردیدمعمولا نمیتوانیم از سلامتی یک تعریف کامل وصحیح بگوییم ولی به راحتی میتوانیم بیماری راتعریف کنیم وعلائمش رابگوییم.چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون سلامتی از درون میجوشد و وجود دارد ولی بیماری از دنیای بیرون ما می آید و قابل تعریف است.سلامتی طبیعت ذاتی وفطری ماست.
عشق هم همینطور است عشق طبیعت فطری ماست.یک جریانی که درتمام هستی وجود دارد وماباتمام چیزهایی که درست کردیم موانعی برسر راه آن ایجاد کردیم.طبیعت یک سمفونی هماهنگ است ولی چیزهایی که انسان ساخته مکانیکی وفیزیکی است وبرزندگی تحمیل شده. درتمام فرهنگهاتابه امروز همه باس ک س مخالف بوده اند این مخالفت، زایش عشق رادرانسانها نابود میکند.تمام فرهنگها،تمام مردان مقدس،آنراگناه میدانند.ولی فکر کنیم آیاتکامل عشق از دگرگون شدن نیروی انرژی جنسی نیست؟؟انسان هرگز نمیتوانداز س ک س جداشود.این نقطهء آغازین واولیه زندگی انسان است.
مکاتب وفرهنگها میکوشند درذهن انسانها زهر بریزند.انها میخواهند ذهن انسان درگیر جنگ باشد. تمام آهنگها وترانه های ماتمام شعرهاونقاشیهای ما حول محور س ک س است.هیچ حیوان دیگری در دنیاهمچون انسان جنسی نیست.درطول روز وشب همه چیز ما شده س ک س ومثل سلولهای سرطانی دررشد بیرویه است.انسان درآن، ریشه دوانده است ولی درروند این تضاد میتواندبیمارشود
آیا میدانید؟ وقتی که شتاب سفینه تا 3 برابر نیروی گرانش زمین افزایش مییابد، فضانورد احساس سنگینی میکند و فشار شدیدی در قفسه سینه احساس مینماید. ممکن است برای تنفس مشکل پیدا کنید... (منبع: http://orbital88.blogfa.com)
...موتورها روشن می شوند و شتاب را حس خواهید کرد.زمانی که شاتل در حال پرتاب شدن است به سمت صندلی فشرده می شوید.شتاب شاتل تا 3 برابر نیروی گرانش بر روی زمین ،افزایش می یابد و احساس سنگینی می کنید و فشار شدیدی در قفسه سینه احساس می شود.ممکن است برای تنفس مشکل پیدا کنید... (منبع: http://www.iran-eng.com
فضا نوردانی که به ماه رفتند - احتمالاً (Neil A. Armstrong) و باز آلدرین (Buzz Aldrin ) - در خاطرات خود گفته اند که در لحظات اولیه پرواز سینه ما چنان تنگ شد که نفس کشیدن برای ما بسیار سخت شد؛ به طوری که گویا از سر سوزنی نفس می کشیدیم...
ابن عباس از امام علی (ع) نقل کرده که: در قرآن آیاتی هست که زمان آنها را تفسیر می کنه ، مثل این آیه شریفه 125 - سوره الانعام :
... و من یُرِد اَن یُضِلّهُ یَجعَل صَدرهُ ضیّقاً حرَجاً کانّما یصَّعَّدُ الى السمآء..
...و آن کس را که بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینهاش را آنچنان تنگ مىکند که گویا مىخواهد به آسمان بالا برود...
چه راست گفت امام علی (ع) که عجایب قرآن تمام نمیشه. پیش از این پیش رفت های بشر چه تفسیری برای تنگ شدن سینه در اثر بالا رفتن در آسمان می شد ارائه کرد؟ در ضمن توجه کنید که امام رضا (ع) وقتی این آیه رو تفسیر فرمودند این قسمت از آیه رو تغییر نداد چون به نظر من برای مردم اون زمان نمی شد تفسیر کنه؛ هر چند که امام (ع) علم لدنی داشت... (برای اطلاعات بیشتر در این مورد به اولین لینک از لینک های پایینی مراجعه کنید)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
لینک های مستقیم به مطالب مورد استفاده:
http://www.helal.ir/helal/modules.php?name=News&file=article&sid=686
http://www.iran-eng.com/showthread.php?t=27470
http://orbital88.blogfa.com/8611.aspx
برگرفته از:http://freehand.parsiblog.com
ازدوران کودکی روزهای دوشنبه رو خیلی دوست داشتم جالبه که اکثر اتفاقات خوب زندگیم توی روز دوشنبه شکل میگیره امروز هم خیلی خوب بود هم توی بیمارستان وبخش همه چی خوب بود هم یک شب بسیار رویایی رو بایکی ازفرشته های زمینی گذراندم. نمیدونم بابحال تجربه کردی یا نه؟ولی من توچهارروز گذشته انیشتن روخوب درک کردم.من چهارروز روگذراندم که به اندازه سالها زمان بود.گذرزمان رانمیفهمیدم بعضی وقتها این زمان طولانی بود وبعضی وقتهاکوتاه ولی به اندازه یک دوستی چندین ساله تجربه داشت.امشب توی پارک درسهای بزرگی یاد گرفتم من باوجهی ازخودم دارم دیدار میکنم که خیلی زودتر از چیزی که فکر کنم بهش نزدیک شدم.هیچ ترسی درمن نیست حس خدا هرلحظه!خداروتوی چشمهاش میبینم.
ترانه های آب ازشادی جوشش
چمن های خیس از هم آغوشی باران
نسیم خنک پاییزی درطلب بوسه
بوی علف و اورکتٍ رودوشم
ظپش قلب وگویشی از آب
حضور خدا هرلحظه.هرنفس.هرخنده.هربوسه باد
شورو شعف تاملکوت
وصدای خنده فرشتگان ازاجابت صدای خواهش یک بنده
خداروشکر.امشب به خودم قول دادم که هیچ وقت ازخدا گله نکنم که چرااونطوری که من میخوام نشد وهمین امشب ازخدا میخوام همیشه اونطوری که اون میدونه بهتره همه چی روپیش ببره واصلا هم به گریه های کودکانه من اهمیت نده.دوست دارم مسلمان شم یک تسلیم واقعی اسلام.تسلیم.سلامتی.مسلمان شدن.مسلمان ماندن و........
باخوندن خیلی ساده این کلمات متوجه میشیم که اگه تسلیم الله باشیم(بی چون وچرا)میشه بهمون گفت مسلمان.مسلمانی وتسلیم شدن آخر عاشقیه!!!! فکرکن: معشوق بگه توانجام بدی چه لذتی داره!!!خدایا توچه معشوق باحالی هستی وقتی میگی ماگوش نمیدیم یابهتر بگم اصلا گوش برای شنیدن تورونداریم.به جای اینکه بری دنبال یک عاشق دیگه وامیستی وبابازی کائنات وهستی مارو به سمت خودت میکشونی.خداروشکر که توروداریم.
خدایا خیلی وقتها فکرکردم که توبه من عقل دادی که من فکرکنم وانتخاب کنم ولی امشب فهمیدم تاهمین جاکه فکر کردم بسه امشب عقل ومنطق ودلم همه وهمه بهم گفتند:ازروی عقل ومنطق همه چیزوبسپاربه خدای مهربون بزار اون جای توفکرکنه وتوفقط عمل کن ولی خدایا یک مشکل بزرگ دارم واون اینه که من خیلی بلد نیستم صدای تورو بشنوم.آخه من خیلی شلوغ میکنم وسر و صدا دارم.کمک کن بتونم صدای ذهنمو خاموش کنم تابتونم صدای توروبشنوم.
لیاقت: سزاواری، شایستگی، زیبائی، برازندگی، موافق و درخور آمدن.(فرهنگ دهخدا)
کلمه لیاقت راشنیدیم.من لیاقت ندارم! تولیاقت نداری!لیاقتت همینه!و.............
لیاقت روکی بوجود میاره؟من، تو،جامعه؟؟؟؟؟؟؟؟؟معیار لیاقت وشایستگی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی وقتهاوقتی میخواهیم از یک مسئولیت سنگین فرار کنیم میگیم من لیاقتواینو ندارم.اندازه لیاقت تونیستم و..... راستی لیاقت رو درچی میبینیم؟؟خیلی وقتها برای فرار ازسختیها لیاقت وظرفیت خودمونو پایین میاریم وخیلی وقتهاعزت نفس ندارم وخودمون رودرخور و شایسته بهترینها نمیدونیم.میگما مگه میشه که ماازداشتن بهترینها خودمون رومحروم کنیم؟ میدونی به نظر من دوحالت داره یاواقعا از یک چیز میترسیم و فرار میکنیم،یااینکه انتخابمون چیز دیگه ایه وبرای اینکه به طرف مقابل احترام بگذاریم،بهش میگیم که تولیاقتت بیشتر ازاینهاست و..........بعضی وقتها هم که اکثر مواقع است فرد رولایق نمیدونیم و همیشه از اون فرار میکنیم
به نظر من هیچکس مثل خود فرد نمیتونه لیاقت روبرای فرد تعریف کنه وهیچکس جز خود فرد نمیتونه ظرفیت ولیاقت فرد روبالا یاپایین ببره.اگه من لیاقت ندارم باید اونو درخودم به وجود بیارم.اگر لیاقت چیزی رونداشته باشیم 1.خدا اونو وارد بازی زندگیمون نمیکنه 2.میخواد بهمون بگه که توباید درحد لیاقتت زندگی کنی ولیاقتت روببر بالا.ولی همیشه افزایش ظرفیت برای دریافت لیاقت بیشتر وداشتن چیزهای بهتر سخته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما ادمها به مدل بدون دغدغه زندگیمون عادت میکنیم.بعد توقع داریم جامعه بهترینهاروبهمون بده ترافیک نداشته باشیم وآب و برق بهترینهاباشد!!!!!!!!!!!! الله علم.
مقدمه:
پیش از این کوچکترین ذره تشکیل دهنده اجسام را اتم می دانستیم؛ بعداً ذرات ریزتری مثل الکترون و پروتون هم کشف شدند؛ اما دانشمندان امروز عنوان می کنند که خود این ذرات از ذرات ریز تری به نام کوارک تشکیل شده و کوچکترین ذره ای که امروز از آن نام می برند String یا ریسمان می باشد که تحت عنوان String theory مطرح می باشد... حال ببینیم خدا چگونه در قرآن نظریه فوق را بیان کرده که تا به امروز ساده از آن می گذشتیم!!
شرح:
در نظریه ی ریسمان به جای اینکه هر ذره را مستقل در نظر بگیریم به صورت رشته ای پیوسته با شکلهای مختلف درنظر میگیریم (1) که این رشته ها مانند سیمهای گیتار یا طناب در نظر گرفته می شوند با این تفاوت که در فضا شناورند و همیشه در حال حرکت موجی شکل هستند.
حال اگر دو سر طناب را بگیریم و یک حرکت موجی در آن ایجاد کنیم چه چیزی دده می شود؟ مشخصاً همان طناب در حال موج زدن! که اگر در این موج دست ببریم طناب به دست ما گیر میکند و از حرکت می ایستد!
حالا اگر سرعت موج را مرتباً بیشتر کنیم دیدن طناب برای ما سخت تر و سخت تر میشود اما هنوز اگر در این موج دست ببریم طناب به دست ما گیر میکند و از حرکت می ایستد!
ولی اگر سرعت طناب را بسیار بسیار زیاد کنیم مثلاً نوسان این طناب را به 9999999999999999... هرتز برسانیم دیگر اگر دست را به طرف طناب ببریم این طناب 9999999999999999... بار در ثانیه به دست ما برخورد می کند به طوری که ما در پیش روی خود یک دیوار میبینیم چون در این حالت نمی توان بین دامنه های موج این طناب دست برد و سرعت نوسان طناب از سرعت واکنش حواس ما هم فراتر رفته است!!!!
ولی اگر دوباره سرعت کم شود دوباره همان طناب دیده می شود!
این همان چیزیست که در تئوری ریسمانها اتفاق می افتد. با توجه به این مطالب ماهیت هر جسمی از رفتار این ریسمانها حاصل می شود مثلاً:
کوه ، کوه نیست مگر جسمی که خداوند به ریسمانهای(string) تشکیل دهنده ذرات بنیادین آن فرمان حرکت با نوسان بسیار بالا را داده به طوری که چشمان ما خود ریسمانها را دیگر نمی بیند و هیچ جسمی از دامنه موج های این ریسمانها عبور نمیکند!
خدا در سوره النمل- آیه88 در این مورد می فرماید:وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ
کوهها را مىبینى، و آنها را ساکن و جامد مىپندارى، در حالى که مانند ابر در حرکتند؛ این صنع و آفرینش خداوندى است که همه چیز را متقن آفریده؛ او از کارهایى که شما انجام مىدهید مسلّماً آگاه است!
برگرفته از:http://freehand.parsiblog.com
به نقل از : http://iranphysics.persianblog.com/1385_9_IRANPHYSICS_archive.html
دیگر منابع : http://cph-theory.persiangig.com/L402-nanohasteh.htm
و مباحث علمی جناب آقای دکتر صحافی
عاشق کسی میشم که لایق عشق باشه نه تشنه عشق.چون تشنه یک روز سیر میشه
سلام.سمینار یکروزه ماتوبیمارستان مدرس به حول وقوه الهی خیلی خوب برگزارشد.این ماه یعنی ۸/آبان سمیناریکروزه بهداشت روان وپایه های تفکرازساعت ۹تا۱۲درسالن آمفی تئاتر بیمارستان مفید برگزار میشه که ازتمامی دوستانی که همیشه ماروحمایت میکنند.دعوت میکنم که دراین سمینار شرکت کنند فقط لطفا برای آمدن تا۷آبان برام آی پی بگذارید تاشرمنده شمانشوم.
جاذبه س ک س در چیست؟وچرا چنین جاذبه ای در ماوجود دارد؟باید آموزش ببینیم باید بیاموزیم که چگونه به طور طبیعی وارد س ک س شویم وسپس چگونه به ورای آن رفته ووارد یک زندگی طبیعی بدون جنسیت گردیم. لحظه انزال(orgasm)نکتهء کلیدی است ادراک اوشو چنین است که اولین لحظه آشنایی هرفرد بامراقبه توسط لحظه انزال صورت گرفته است."برای کسری اززمان،تویک بدن نیستی درآن لحظه گذرا، به چیز دیگری تبدیل میشوی:روح شده ای.اگرحتی فقط یکبارچنین لحظه باشکوهی راتجربه کنی ،آنگاه میتوانی برایش کارکنی وتوسط مراقبه آنرابدست آوری.اوشوبانگرش ژرف خود نشان میدهد که چرا چنین تحولی چنین اهمیت دارد:
امروزه شرافت انسان پست تر وپست تر به قهقرا فرومیرود.برخی ازمردم نابودی معیارهای اخلاقی راسبب آن میدانند،درحالیکه برخی دیگر آن رابه تاثیرات کالی یوگا،عصر تاریکی مرتبط میدانند.ولی ازنظر اوشوتمام اینها بی معنی است.تنها تفاوت دریک چیز است:کیفیت س ک س سقوط کرده است.س ک س قداست خودرا از دست داده است،س ک س ادراک علمی،سادگی وطبیعی بودنش راازدست داده است. س ک س به یک چیز تحمیلی مضمحل شده، به یک کابوس تبدیل شده است.س ک س تقریباخشن یافته است، دیگر عملی عاشقانه نیست.تا زمانیکه ادراکی عمیق ویک هماهنگی را وارد عمل جنسی نکینم، تاوقتیکه آنرا روحانی، دری به سوی فراآگاهی نسازیم – انسانیتِ بهتر نمیتواند به وجود آید. زوج هایی که درطول آمیزش جنسی، رفتارهای عاشقانه وآگاهانه دارند، محیطی خاص را می آفرینندکه روحی والاتر را جذب میکند.با گفتن این نکته اوشو به ما کمک میکندتا درک کنیم با تغییر رویکرد خود نسبت به س ک س، درآفرینش نژاد جدیدی از انسانها بر روی این سیاره مشارکت داشته باشیم.
ماپریم لولیتاMa prem lolita
میگه بهم زنگ نزن به صدات عادت میکنم!به زنگ تلفنت عادت میکنم!اس ام اس نزن عادت میکنم!منونبین به دیدنت عادت میکنم! نخند به خنده هات عادت میکنم!مهربون نباش به مهربونیت عادت میکنم!دستهامو نگیر به دستهات عادت میکنم!بازی نکن به بازیهای کودکانت عادت میکنم!منونبوس به بوسه هات عادت میکنم! شب بخیر نگوبه گفتنات عادت میکنم!ازم تعریف نکن به تعریفات عادت میکنم!کنار گوشم نفس نکش به نفسهات عادت میکنم! نمیخوام ذهنتو بخونم ولی دارم به این کارهم عادت میکنم!باهات خداحافظی میکنم نمیخوام بهت عادت بکنم!!!!!عادت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه مقداراز روابط ما از روی عادت انجام میشه؟ وقتی عادت مطرح میشه دیگه عشق معنی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی اگه عشق وجود داشته باشه همه رفتارها هدفمندمیشن؟؟؟؟؟دیگه تابایکی سلام وعلیک میکنی نمیخواد اول کاربدون عشق توبغل بگیرتت وبگه میخوام ارضا بشم؟؟؟؟؟؟؟؟اگه عشق باشه اونهمه تلاش برای بودنِ باهم منجر به جدایی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگه عشق باشه بهم عادت میکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگه عشق باشه به بهانه عادت نکردن همو ترک مکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگه عشق باشه همدیگر میسازیم یا تخریب میکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مانع رشد هم میشیم یا ازموفقیتهای هم شاد میشیم ودعا میکنیم که روز به روزهمه چی بهتربشه؟؟؟؟؟؟؟عشق بالاترین قدرت انرژتیک را داره.عادت چقدر قدرت داره؟؟؟؟؟؟؟؟وقتی عاشق میشی هرلحظه دنیارو یک شکل جدیدمیبینی، همش میخواهی بسازی.........توعادت چی ؟؟؟اونجاهم نیرو محرکه برای رفتن داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟توچی فکر میکنی؟
سلام منوببخشید چند روزی بود تهران نبودم ونتونستم جواب دوستان رابدم وسری به دوستان بزنم سفر من پر ازچیزهای تازه بود چیزهای جالبی دیدم ولی یک موضوعی که خیلی ذهنم رو تواین سفر به خودش مشغول کرد رفتار یکی از دوستان درحرم شاهچراغ ورفتار دوست دیگری در حافظیه بود.راستی یادم رفت بگم من رفته بودم شیراز.
شمانظرتون درمورد مکان مقدس چیه؟ازنظر شما مکان مقدس به کجا میگن؟ایادرمکانهای مقدس رفتار ماباید بابقیه جاها فرق کنه؟چی میشه که یک جایی ازهستی مکان مقدس میشه؟نظرات شما کمک میکنه تادراین مورد بنویسم
