X
تبلیغات
رایتل
ژرفا
 
قالب وبلاگ

سلام این داستان که براتون مینویسم جدید نیست مربوط به دو سال گذشته اس که من بیمار شده بودم.مدت دوهفته بود که به شدت معده درد داشتم عجیب بود دوسالی بود که روی سلامتی ام کار میکردم و اصلا مریض نمیشدم به هرحال در آنزمان درد عجیبی داشتم. 

دوستانی که با هم دوره های تفکر را میگذرانیدیم به من توصیه میکردند که باتکنیکهای تفکری خود را درمان کنم.دوستان انرژی درمان من میگفتند روی چاکراها و مراکز انرژیت کار کن.همکارانم میگفتند که مسکن بخور،یکسری آزمایش بده و....بعضی وقتها هم به تمسخر میگفتند تو نمیتونی خودتو درمان کنی؟!!!!خلاصه من تا سه هفته با تمرکز و نماز در خود راکنترل میکردم تا اینکه یکروز سرکار دچار تعریق و افت فشار خون شدم البته خودم درد نداشتم چون قبل از رفتن به سرکار مراقبه کرده بودم.توسط یکی از پزشکان معاینه شدم وقرار شد که آندوسکوبی کنم.وقت گرفتم و فردای همانروز رفتم به یک مرکز دیگرقوانین مرکز را میدانستم:ناشتا باشیدحتما همراه داشته باشیدو...وارد که شدم به خانم منشی خودم را معرفی کردم 

منشی:بله همین الان میتوانید داخل شوید همراه دارید  

ـــ:بله خدا با منه 

منشی:البته خانم خداهست ولی الان شما باید همراه داشته باشید

ــــ:خوب دارم!خدا مواظب منه بهتر از خدا کی میتونه همراه من باشه؟بزرگترٍ من خداست وازون بزرگتر پیدا نکردم که باهاش بیام

منشی(باعصبانیت):خانم الان میتونید به خدا بگید اگه حالتون بهم خورد براتون ظرف بیاره که توش استفراغ کنید 

ــــ:نه خانم.اما جلوتر بهش میگم که مراقب من باشه تا حالت تهوع نگیرم 

منشی:تاالان کسی رو ندیدم که با آندوسکوپی تهوع نگیره  

ــــ:لطفا به دکتر بفرمایید من خودم از کادر درمان هستم وبگویید تمام چیزها را میدانم 

منشی:خانم بدون همراه هم میشه  ولی بهتره که همراه داشته باشید  

بالاخره رفتم تو وآندوسکوپی شروع شد.دکترگفت:خانم این دارو را قورت بدهید تامسیر بی حس شود.خانم منشی توی اتاق بود درحالیکه دکتر داشت دستکش میپوشید و حواسش نبود من لیدوکایین رایواشکی ریختم توی سطل و چشمکی به خانم منشی زدم وگفتم خدا منو بی حس میکنه. بعد کار دکتر شروع شد شلنگ آندوسکوپی را که وارد حلقم کرد عق زدم خانم منشی لبخند زد و من نفس عمیق کشیدم در دلم گفتم خدایا میشه کمکم کنی؟آقای دکتر  و من داشتیم به تلویزیون اندوسکوپی نگاه میکردیم ودکتر میگفت خوب مری خوبه معده هم خوبه بریم پایین تر اینهم دوازدهه وای چه زخمهایی!!!داشتم میدیدم دوتا زخم روبروی هم که باباز وبسته شدن دریچه به هم میخوردند و درد شدیدی ایجاد میکردند  

 kissing ulser دردناکترین نوع زخم معده

ومن در دل گفتم زخمهایی که عاشق هم هستند و همدیگرو ماچ میکنند وبرای من دردسر درست میکنند.مثل همه عاشقها که برای بقیه قابل درک نیستند 

لوله آندوسکوپی را بیرون میکشد ومن چند سرفه میکنم.دهانم را میشویم 

دکتر:مسکن چی استفاده میکردید 

ــــ:چیزی نمیخورم تمرین میکنم با تمرکز ومراقبه ونماز 

دکتر:مگه شما مرتاض هستید؟این حرفها چیه؟خانم اینهمه علم پیشرفت کرده شما که همکار ما هم هستید.این درد غیر قابل تحمله 

ــــ:نه من مسلمانم ومرتاض نیستم فکر نمیکنم رهبران دینی ما هم مرتاض بودند ولی مولا علی سر نماز تیر را از پایش خارج کردند بدون بیحسی و اتاق عمل وغیره

دکتر:ببخشید اون علی(ع)بوده یک آدم معمولی که نبوده.براتون آنی بیوتیک شروع میکنم

خانم منشی که هنوز متعجبانه ما را نگاه میکردگفت شما الان خوبید؟گفتم بله دکتر گفت اثر بیحسی تا نیم ساعت ادامه داره بعدش درد دارید که حتما مسکن بخورید.من لبخند زدم بقیه ماجرا را میتوانید حدس بزنید 

به خانم منشی موقع خداحافظی گفتم:فاینماتولوا ثم وجه الله.تمام چیزهایی که میبینیم وجهی از خداست.پدر،مادر،همسر،اشیا و هرچیزی که هست شده  

واقعا همراهی بالاتر از خدا میشه پیدا کرد؟خدایا میشه همیشه همراه ما باشی؟الهی میشه  

کمک کنی تا ذهنهایمان به سوی تو باز بشه و بتوانیم تو را درهر چیزی و هر جایی و مکانی ببینیم وبتونیم شعور تو رو کاربردی کنیم.فقط شعور تو شفا بده، شعور تو روزی بده، شعور تو محافظ باشه ودرجبر تو زندگی کنیم نه در جبر اشیاء که الان اسیر آن هستیم.البته نه اینکه دارو وجهی از خدا نیست!چرا فقط باید وقتی دارو میخوریم آگاه باشیم که کسی که شفا میدهد خداست نه دارو 

درپناه الله

[ جمعه 28 فروردین‌ماه سال 1388 ] [ 00:22 ] [ ژرفا ]
.: Weblog Themes By Mihan Skin :.

درباره وبلاگ
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 126311

پارس بلاگمیهن وب هاستدانلودز



پیچک